سيد مهدي حجازي ( مترجم : حجازي و خسروشاهي )
615
درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي )
سپس به من توجه كرد [ وبىآنكه من بپرسم ] فرمود : اگر جنابت از حلال باشد نماز خواندن با همان لباس حلال است واگر از حرام باشد نماز خواندن با همان لباس حرام است ، من از آن پس أو را تصديق كردم ، وبه فضل أو معتقد شدم ، واز ملازمان وى گشتم ووقتي خواستم از سامراء برگردم ، رفتم با أو خداحافظى بكنم ، به ايشان عرض كردم دعائي به من به عنوان توشه عطا كنيد ، حضرت اين دعا را بمن دادند : « اللهم إني أسألك سؤال . . » ودر اين دعا ، حمد وسپاس نيست . 2 - جمال الأسبوع : أبو جعفر أحمد بن إبراهيم علوي موسوى نقيب در حائر حسينى به ساكنانش سلام ، به ما گفت : أبو الحسين محمد بن حسن بن إسماعيل اسكاف به طور مرفوع از ربيع به ما گفت : أبو الحسين محمد بن حسن بن إسماعيل اسكاف به طور مرفوع از ربيع به ما گفت : شبى هارون الرشيد مرا خواست ، وگفت : به زندان برو ، وموسى بن جعفر را آزاد كن واين مقدار مال را به أو بده ، واين مقدار لباس در اختيار وى بگذار ، من در اين باره چند بار به أو رجوع كردم واز أو خواستم تا بفهمم [ كه واقعا در نظر دارد ، امام را آزاد كند ] . أو گفت : واي بر تو مىخواهى پيمانشكنى كنم ؟ گفتم : يا أمير مؤمنان چه پيمانى ؟ گفت : در اثناى خواب ماري از بزرگترين مارها را ديدم به سمت من جست وبه سينهام نشست ، سپس به من گفت : چرا موسى بن جعفر را به زندان انداخته اى ؟ من گفتم : آزادش مىسازم وبه أو نيكويى مىكنم ، در اين باره از من عهد وپيمان گرفت وسپس از سينه أم برخاست ، نزديك بود جانم از بدن بيرون رود ، من به حضور حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام رفتم ، وديدم در حال قيام است ونماز مىخواند ، نشستم تا از نماز فارغ شد به أو گفتم : عمو زاده سلام مىرساند ، وبه من دستور داده است اين مقدار مال را واين مقدار لباس را به شما بدهم ، اينك اودم در است فرمود : اگر دستوري غير از اين دارى عمل كن ، عرض كردم نه به خدا سوگند ، نه به حق جدت سوگند ، من جز به آنچه گفتم مأمور نيستم ، فرمود : اما مال ولباس ، وقتي حقوق امّت در آن باشد نيازى به آن ندارم ، عرض كردم شما را به خدا سوگند مىدهم تا بپذيرى ، چون من مىترسم بر شما خشمناك شود ، فرمود : هر چه صلاح مىدانى انجام بده ، وقتي حضرت خواست برگردد عرض كردم : به حق خدا وبه حق جدت رسول خدا ، به من ماجرا را خبر بده ، زيرا به خاطر مژده اى كه دادم حق من به شما واجب شد . فرمود : شب چهارشنبه ، بعد از نماز شب خوابيدم ، اندكى چشمهايم را خواب گرفت ، جدّم حضرت رسول الله را ديدم ، در حالي كه مىفرمود : اى موسى تو زندانى مظلوم هستى ، گفتم : بلى يا رسول الله فرمودند : ( چه مىدانم شايد آزمايشى براي شما وبهره اى تا مدتي براي ظالمان شما باشد ) فردا را ، وپنجشنبه وجمعه را پشت سر هم روزه بگير وپس از نماز عشاء